عهدنامه

سلام

اي كاش كه فرصتي فراهم مي شد

از وسعت دردهايتان كم مي شد

اين بار مصيبتي كه بر شانه ي توست

ايوب اگر داشت قدش خم مي شد

..................يا زينب.................



محرم امام حسين را تسليت مي گويم و اميدوارم يادتان باشد كه ما عهد بستيم همديگر را دعا كنيم. واي بر اينكه بر عهد خود پايبند نباشيم كه معلوم نيست چه در انتظارمان خواهد بود.

براي يادآوري يك نسخه ويرايش شده عهدنامه هيئت را برايتان مي گذارم.

تذكر: طراحي اين عهدنامه در اندازه 16 تا در يك َA4 است.

عهدنامه هيئت ثامن الائمه شهريور 82


من افشا می کنم...

سلام

هر چند این چند وقت دل و دماغی ندارم. ولی برای ادخال سرور در دل خودم و دوستان هم که شده. در تلافی دو عکسی که از بنده در این وبلاگ زده شد دست به یک افشاگری می زنم و طی یک مسابقه اعلام می کنم نام دو نفری که در قسمت بزرگ شده عکس می شناسید بگویید و جایزه ببرید.

پيشتازان قديم

مي دانيد و مي دانم كه جايزه نمي دهم ولي اگر كسي بگه چند افشاگري ديگر هم دارم.

راستي خودم هم در عكس هستم. (اين هم راهنمايي)

شعری برای رفیقمون که براش نگرانیم...

ای سینه سرخ عاشق، پرواز را رها کن
پرواز کار ما نیست، برخویش کم جفا کن

 

چون مرغ در قفس باش، با آب و دانه خَش باش
اوضاع که بر مراد است، آنگه ابوعطا کن

 

این دست باغ و بستان، آن گوشه مِی به دستان
آسوده شو نگه بر زیبارخان روا کن

 

"هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی"
آخر چه کاره هستی؟! شعری بگو صفا کن

 

صیاد در کمین است بی رحم و آتشین است
لبریز تخم کین است از هیبتش حیا کن

 

چون زاهدانِ عادل سجاده ای بگستر
این جهد را رها کن، بنشین تو هم دعاکن

 

"آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است"
با دشمنان ببند و هم کیش را هوا کن

 

در کوی دردمندان، جز درد حاصلی نیست
با دولتی عجین باش، دردی ز خود دوا کن

 

این داستان عمر است، تاریخ گشته تکرار
قارون... شریح... مأمون.... موسویان(حیا کن!!!)

 

قاضی به حکم سرمد، می زد به عاشقی حد
جرمش حراج جان بود، یار رب تو مبتلا کن

 

ای اسوه شهامت! قاضیِ با صلابت
لطفی کن و به نفع مظلوم هم خطا کن

 

کس از سخا نرنجید، با هیچ در نیفتاد
ای وای این نفاق است، توبه سوی خدا کن

 

 

امیر تفرشی را زیاد نمشناسم ولی هر جا برنامه ای برای عدل و عدالت برپا بود می تونستی پیداش کنی.

دیشب کتاب "قلعه حیوانات" نوشته جورج ارول را تمام کردم.

خیلی بده ولی بعضی مظاهرش تو انقلاب ما هم رخ داده (البته بلا نسبت امام و آقا و احمدی نژاد و بعضی مسئولین دلسوز)

ما نه مهاجرین بودیم نه انصار ولی بد کردند این نسل مهاجرین و انصار با تابعین.

سعید

سلام

فقط همین

این پست صرفا جهت تزریق روحیه به وبلاگ است.

 

..................................................ستاد تزریق روحیه به وبلاگهای در حال از دست دادن روحیه

راستی نظر بدهید

تشییع شهدا

 

چهل روز از آن روز خونبار می گذرد و اکنون پیام حسین(ع) است که بر لبان زینب (س) جاری است.

 

و سال ها است که از آن روز های خونبار میگذرد و اکنون باز هم پیام حسین(ع) است که بر شانه های شهر تشییع می شود.

 

پدران و مادران، برادران و خواهران:

 میهمان سفره ی ولینعمتان خود هستیم.

خاک مقدس دانشگاه به خود می بالد که دانش آموختگانی حقیقی را در آغوش می کشد و دل های ما که مشتاقانه در انتظار راز و نیاز با برادران شهید خود است.

 

زمان: پنجشنبه نهم اسفند ماه 1386 ، مصادف با اربعین حسینی

حرکت ساعت 9 صبح از مسجد النبی واقع در میدان هفت حوض به سمت دانشگاه علم و صنعت ایران همچنین مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله حسین (ع) روزهای سه شنبه تا پنجشنبه بعد از نماز مغرب و عشا با حضور حجه الاسلام و المسلمین پناهیان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام درمحل دانشگاه علم و صنعت ایران  برقرار می باشد.

 

ننويسيد مي نويسم

نظر ندهيد نظر مي دهم

نياييد    مي آيم

ولي قبلا اين وبلاگ تعطيل نبود.

مرا عهدیست با جانان که تا سر بر بدن دارم.......

            کلیک کن تا بزرگ بشه 

 

« بسم الله الرحمن الرحيم»

تا امروز كه سه سال در اين مجلس درس اهل بيت (عليهم السلام) هستيم. در غم ها و شادي ها، در سهولت ها و گرفتاري ها و در انجام امور خير بسيار با هم احساس نزديكي مي كنيم همچون چند برادر و يا حتي نزديك تر.

در اين دنيا آنچه از ما مي ماند ياد و خاطرات و خوبي ها و بدي ها و اتحاد و يكپارچگي ماست. ياد عهدهايي كه در اين هيئت با هم گذاشتيم و همگي شديداً مقيد به انجام آنها هستيم.شايد خيلي از شما ماند من بعضي از اين عهدها را فراموش كرديد و يا مي خواهيد مجموعه اي داشته باشيد كه اين عهدها را با هم در خود جاي دهد تا هميشه در دسترس شما باشند. علت تهية اين عهدنامه همين موضوع است.

توصية اكيد دارم ...(بقیه در ادامه مطلب است حتما ببینید) 

۴ سال و ۴ماه پیش بود یادش بخیر

 

*فقط همین*

 

ادامه نوشته

کاروان رسید و محرم نیز       راستی کوفیان سال نو مبارک!!!

کلیک کن تا بزرگ بشه

کلیک کن تا بزرگ بشه

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جداشدست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست؟

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت

دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید

بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان برای خدا بی ریا کشید

حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را ، حروف را

از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت

خورشید سربریده غروبی نمی شناحت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

او کهکشان روشن 17 ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و

بعد از آن؛

پیشانیش پر از عرق سرد و

بعد از آن؛

خود را میان معرکه حس کرد و

بعد از آن؛

شاعر برید و تاب نیاورد و

بعد از آن؛

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس.....

 

حمید رضا برقعی

تنگ ماهي

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس

تنهایی خود را در آب

آبی در حوض نبود 

تو اگر در تپش باغ خدا رادیدی 

همتی کن و بگو ماهیها

حوضشان بی آب است

باد میرفت به سروقت چنار

من به سر وقت خدا میرفتم

***

بابا کجاست؟ همین جاست

 كليك كن تا بزرگ بشه !

به نظرتون اين دستاي كوچولو مي تونه براي ما كاري بكنه؟

ولادت حضرت علي اصغر و امام جواد (عليهما سلام) مبارك

با دست های کوچک خود راه گریه بست

تا اینکه اشک آمد و بر گونه اش نشست

 

آنقدر گریه کرد که افتاد روی میز

مانند یک پرنده ی کوچک دلش شکست

 

این بار با "ستاره" و "شب" جمله ای بساز

سارا اشاره کرد به آن راه دور دست

 

- ده سال می شود- پدرم رفته آسمان

خانوم اجازه! رفته ولی برنگشته است!

 

خانوم خنده ای زد و پرسید دخترم

در جمله های ناقصت اصلا ستاره هست؟

 

ترسیده بود نمره اش این بار کم شود

خانوم .... شب .... دو مرتبه بالا گرفت دست

 

خانوم اجازه! صبح و شب ما یکی شده

خانوم اجازه! خانه ی ما بی ستاره است...

كليك كن تا بزرگ بشه !

مریم سقلاطونی

سخنراني هوگو چاوز در علم و صنعت

hougo chavez

سخنرانی رئیس جمهور محترم ونزوئلا در جمع دانشجویان

دانشگاه علم و صنعت ایران

یکشنبه ۱۰ تیر ماه

ساعت ۵ بعد از ظهر

تالار شهید بهرامی

با سخنراني قبل از مراسم احتمالا

دكتر حسن عباسي

حضور براي عموم دانشجويان و طلاب و جوانان امت حزب الله آزاد است

البته باید کارت ورود رو از من (سعید خدامی) بگیرند بدون کارت راه نمی دهند.

روزی بود                   روزگاری بود                   جنگی بود

روزی بود

روزگاری بود           جنگی بود

نقلی جز اشک نمی­آید

و کفی بالله شهیدا

 

قلم می­دانم دلی سرشار از خون داری

می­دانم حرمتت را شکستند

آن هنگام که سید شهیدان اهل قلم روی از تو برگرداند.

پس من خموش می­شوم تا تو بگویی

بگو از شبهایی که مهتاب تنها راوی خاطرات عملیات بود

برای تو روایت می­کرد و تو می­نوشتی

تحت اختیار دستی که بر خاک مشت شده بود و با اشک خیس

 

رفیق آن روز هم من وتو ....{ادامه مطلب}

 

ادامه نوشته

امروز كارد به استخوان رسيد

انا لله و انا الیه الراجعون

عزای عمومی

ظهر دوشنبه در اقدامی شبیه به خودکشی ۴ نشریه منتسب به طیف علامه (دفتر تحکیم) انجمن اسلامی اقدام به پخش ننگین ترین کاغذپاره های تاریخ دانشگاه بعد از انقلاب کردند و در این برگه سراسر توهین به مقدس ترین ارکان دینی رویه سلمان رشدی را پی گرفته و در پی آن باعث آشوب گسترده در سطح جامعه شدند.

امروز سکوت امت حزب الله مساوی مرگ همه ارزشهاست

اعتصاب عمومی جلوی درب دانشگاه امیرکبیر ۸ صبح سه شنبه ۱۱/۲/اتحاد ملی و انسجام اسلامی

 

قسمتی از بیانیه بسیج دانشجویی امیر کبیر

اگر مسئولین دانشگاه، خود را در قبال این جریان مخرب و وحشی، مکلف و مسئول نمی دانند، آشکارا اعتراف کنند تا دانشجویان مؤمن و انقلابی، خود مستقلاً پا به میدان بنهند و طعم مرگ آلود غضب علوی را به این جریان موذی، سودای خام برقراری پیوند با گروههای محارب و برانداز نظام را در سر می پرورانند و به خیال خود می خواهند دانشگاه امیر کبیر را به قلب تپنده جنبش دانشجویی ضد انقلاب تبدیل نماید! ما نمی توانیم بنشینیم و بنگریم عده ای اراذل و اوباش و دانشجو نما به مقدسات دین ما اهانت میکنند و در لفافه نقد رهبرمان که از جانمان عزیرتر است اهانت می کنند و در مقابل از سازمان منافقی خلق حمایت میک نند و خواهرانمان را به ضرب شیشه و سنگ مجروح می سازند!

 

چه خاکی بر سر و روی بریزیم که مقام معظم رهبری را دیکتاتورمی نامند و شعار مرگ بر دیکتاتور در نشریات خود درج میکنند؟! زشتترین و شنیعترین منکرات به حوزه علمیه قم و روحانیت معظم اسلام نسبت می دهند! خواهران چادری را کلاغ های سیاه می نامند و این تعبیر رکیک را تیتر نشریات ضاله شان میکنند! و اعتقاد به حضرت بقیه الله اعظم (اروحنا له فدا) را خرافه و اسطوره میدانند.

 

اینک دیگر تقیه جایز نیست                                 بی خطبه شقشقیه جایز نیست

 

هشدار! هشدار! چنان چه مسئولین مربوطه همچنان قصد دارند به تماشای این فیلم مستهجن و چندش آور بپردازند، بدانند که با این بیانیه ما «بند میم وصیتنامه امام عزیزمان» را عملی ساختیم. اما اگر باز هم انفعال و سکوت و تماشاگری مسئولین ادامه یابد با اینان آن می کنیم که تاریخ حیات دانشگاه امیر کبیر و بلکه جنبش دانشجویی ایران به خود ندیده باشد.

 بدون کوچکترین تردیدی مسئولان بی کفایت دانشگاه و مدیران نالایق وزارت علوم باید بی درنگ نسبت به اخراج و دستگیری و معرفی این افراد و تمامی همدستان آنها به قوه قضائیه اقدام کنند و تمامی نشریات ضد انقلاب هرچه سریعتر متوقف شوند.

هرگونه مساحمه در این زمینه مساوی است با ورود شهادت طلبانه ی دانشجویان مسلمان و انقلابی به صحنه کارزار حسینی.

 

ما منتظریم تا محرم گردد

 هنگامه امتحان میسر گردد

ما می دانیم و تیغ وحلقوم شما

 یک مو زسر علی اگر کم گردد

با دلی خونین از اقتداری نه چندان واقعی

خواستم چیزی بگویم دیر شد ...
 
 
فرزندان انقلابى ام، اى کسانى که لحظه اى حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى گذرد.

مى دانم که به شما سخت مى گذرد، ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد؟ مى دانم که شهادت شيرينتر از عسل در پيش شماست، مگر براى اين خادمتان اينگونه نيست؟ ولى تحمل کنيد که خدا با صابران است.

بغض و کينه انقلابى تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد، و بدانيد که پيروزى از آن شماست.

حضرت روح الله (روحي فداه)

(به نقل از وبلاگ حامد طالبی)


خلاصه این که لبخند بزن بسیجی!
 

راهیان نور

اولین مجلس عزا...

سلام

 

به بهانه اربعین سری به مقاتل زدم ولی آنجا چیز جالبی پیدا کردم که با کمی ویرایش تبدیل شد به یه مقاله توی یکی از نشریات بسیج دانشجویی.

 

 

اون هم قسمت های جالبی از خطبه امام سجاد(علیه السلام) در مجلس یزید ملعون (مثلا نماز جمعه بوده).

 

حال نداری نخون ولی از دستت نره ها...!!؟

 

 

اولین مجلس عزا...

 

روز جمعه (6 صفر 61 ه.ق) شد. طبق معمول خطیب بالای منبر رفت و هر چه خواست به علی(علیه السلام) و اولادش جسارت نمود واز یزید و حکومتش تعریف کرد. امام سجاد(علیه السلام) از یزید خواست تا به وعده­اش عمل کند و آن حضرت خطبه بخواند. قبول نکرد. معاویه پسر یزید به او گفت: به او اجازه بده او که نمی­تواند ضرری به تو بزند. آن ملعون جواب داد تو آنان را نمی­شناسی آنان علم و فصاحت را به ارث برده­اند. مردم تا از قول خلیفه (!!؟) آگاه شدند اصرار ورزیده و یزید را مجبور به اجازه کردند.

 

ادامه نوشته

شهیدی که همه را سر کار گذاشت

 

آقا جون همه من رو میشناسید من اهل مبالغه نیستم و به وبلاگم اعتقادی ندارم ولی از این مطلب خوشم اومد اونو تو ادامه مطلب زدم.

در ضمن با اینکه از مطلب کپی پیستی خوشم نمیاد این مطلب رو از سی دی هنر خاکی پیدا کردم تا بزنم.

راستی  ۲۱ ام اسفند ایشالله راهی کربلای جنوب هستم التماس کنید دعاتون می کنم .

هرکه دارد هوس کرب بلا بسم الله

یاد آقا مرتضی بخیر که می گفت: 

 

(جنگ چه تمام بشود و چه نشود راه ما از کربلا می گذرد.)

 

 

چند تا عکس دیگه که مال فکه پارساله:  فکه ۱    فکه ۲   فکه ۳

 

اینم اولای قصه:

....... بعضى وقت ها مى شد كه انسان را به بازى مى گرفتند. همه را به بازى مى گرفتند و چه بسا آن زير زيرها، كلى مى خنديدند. ولى خب ما هم از رو نمى رفتيم. از قديم گفته اند: «گر گدا كاهل بُوَد، تقصير صاحب خانه چيست؟» راست هم گفته اند. اگر قرار بود سماجت و همت قوى بچه ها نباشد، كه همان اوايل بايد كار را تعطيل مى كرديم. آنها كه به اين راحتى ها رخ نمايان نمى كنند

گاهى هم خودشان اشاره اى مى كنند و آدم را مى كشند دنبال خودشان. يك استخوان بند انگشت كافى است تا همه را در بدر خود كند. آن روز هم يكى از همان روزها بود.....

ادامه نوشته

سپاه و بدر  یا سپاه بدر.

 ناگفته هايي از فرمانده ايراني سپاه بدر

 

 

 

 

 

 

 

امروز بيستمين سالگرد شهادت سردار اسماعيل دقايقي موسس و فرمانده تيپ بدر است. تيپ بدر در سال 61 از مجاهدين عراقي تشكيل شد و بعدها تبديل به سپاه بدر شد. سپاه بدر بازوي نظامي مجلس اعلاي شيعيان عراق است.

محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسدران درباه چگونگي تشكيل تيپ بدر مي گويد: 

ما در كار با نيروهاي عراقي چند مرحله را پشت سر گذاشتيم. تا قبل از آزادسازي خرمشهر يك نوع همكاري را با نيروهاي داوطلب عراقي در دستور كار داشتيم و پس از آزادسازي سازي خرمشهر - وقتی كه در سال ۱۳۶۱ به مرزها رسيديم - دوره جديدي از به كارگيري نيروهاي داوطلب عراقي آغاز شد.

در دوره اول نيروهاي عراقي عمدتا آموزش مي ديدند و به عنوان متخصص در برخي يگان ها و لشكرهاي سپاه – مثلا به عنوان تكنسين فني،‌ يا در مواردي براي مترجمي اسراي عراقي يا فعاليت هاي شنود مكالمات بي سيمي بعثي ها از آنها استفاده مي كرديم. اما كار سازمان يافته اي را با آنها آغاز نكرده بوديم.

ادامه مطلب را دنبال کنید.

 

برخي خاطرات مجاهدين عراقي از سردار شهيد اسماعيل دقايقي در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

یه شوخی بی مزه

تو اگر طبیب بودی          سر خود دوا نمودی

البته این شعر فعلاً ربطی به این مطلب نداره ولی اگر به من انتقاد کنید شامل حال این شعر هستید.

چرا این مطلب را نوشتم؟

۱- می خواستم نوعی شوخی داربستی را در وبلاگ انجام دهم میگید نه ادامه مطلب را نگاه کنید.

۲-می خواستم بعد از مدت ها خودی نشان دهم.

۳-مهمتر از همه می خواستم مطلب حمید را ببرم پایین.

۴-موقع امتحان هاست دعا یادتون نره.

راستی من هم مشهد میام (بسوزه دل اونایی که چش نداشتن...)

ادامه نوشته

موت و حیات

جالبه ولی ماله سّنی هاست:  موت و حیات

منتظر مطلب حدید من در باره خلاصه جلسات تمهید باشید (سعی میکنم قبل از اینکه علف زیر پاتون سبز بشه بزنم)

اینجا کجاست؟