السلام علیک یا جواد الائمه
از همون روزی که نا خواسته تو دبیرستانی که مزین به نام شما بود وارد شدم ، نمی دونستم که به اینجا می رسم .
نمی دونستم که بین بچه هایی قرار می گیرم که همشون یه جوری با من فرق دارند .
نمیدونستم که با کسانی دوست میشم که زلالی وجودشون ، روی آب رو کم می کنه .
نمی دونستم که باهاشون راهی فکه می شم ، نمی دونستم که تو فکه با یه نفر دوست میشم که نظر من رو نسبت به زندگی کاملا تغییر میده ...
نمی دونستم که تو هیئتی میرم که به نام پدر شماست .
نمی دونستم با همون بچه ها راهی مشهد الرضا می شم ، با شرایطی که تو تموم سادگیش ، تا حالا مثل اون امام رضا رو زیارت نکردم .
نمی دونستم که از مدرسه ای که نام شما زیبنده ی اونه ، راهی حرم امن الهی میشم ...
نمی دونسم خدا من رو تو سخت ترین امتحان های الهی قرار می ده که هنوز هم با اون امتحان ها دارم دست و پنجه نرم می کنم ...
ولی یه چیزی رو خوب می دونم
این که شما به ما - بچه های دبیرستان "امام جواد(علیه السلام)" - توجه دارید .
می دونم که شما نمی خواید "من" (من نوعی) خراب بشم ...
می دونم که شما نمی خواید دلهای اون بچه ها ، با دور شدن جغرافیایی اونها ، از هم دور بشه ...
می دونم که همه ی اتفاق هایی که سر راهمه ، همه امتحانه و شما هیچ وقت از ما غافل نشدید ...
ما غفلت کردیم... بعضی وقت ها شما تو یادمون نبودید ...
آقا این رو از طرف خودم (محمد ترابی) به شما عرض می کنم ... آخه از وقتی که شما رو شناختم ، به ما گفتند شما جواد(بخشنده) الائمه هستید ...
آقا غلط کردم .
الهی العفو
آه ...
یاحق


قرار شده که سخنرانی جلسات رو در اینجا به طور مداوم بنویسیم اما تا سر و سامون بگیره زمان می بره و فقط شما یک کار کنید . این وبلاگ را در جایی که هستین به صورت زیاد تبلیغ کنید و به هم 

