روزی بود روزگاری بود جنگی بود
روزی بود
روزگاری بود جنگی بود
نقلی جز اشک نمیآید
و کفی بالله شهیدا
قلم میدانم دلی سرشار از خون داری
میدانم حرمتت را شکستند
آن هنگام که سید شهیدان اهل قلم روی از تو برگرداند.
پس من خموش میشوم تا تو بگویی
بگو از شبهایی که مهتاب تنها راوی خاطرات عملیات بود
برای تو روایت میکرد و تو مینوشتی
تحت اختیار دستی که بر خاک مشت شده بود و با اشک خیس





مانده ايراني سپاه بدر