روزی بود                   روزگاری بود                   جنگی بود

روزی بود

روزگاری بود           جنگی بود

نقلی جز اشک نمی­آید

و کفی بالله شهیدا

 

قلم می­دانم دلی سرشار از خون داری

می­دانم حرمتت را شکستند

آن هنگام که سید شهیدان اهل قلم روی از تو برگرداند.

پس من خموش می­شوم تا تو بگویی

بگو از شبهایی که مهتاب تنها راوی خاطرات عملیات بود

برای تو روایت می­کرد و تو می­نوشتی

تحت اختیار دستی که بر خاک مشت شده بود و با اشک خیس

 

رفیق آن روز هم من وتو ....{ادامه مطلب}

 

ادامه نوشته

بی خیال عنوان خود مطلب و عشقه

 بسم الله الرحمن الرحیم  

 

به قول آقا حمید کی مردشه این مطلب طولانی رو بخونه؟

(آقا سعید شرمنده بلد نبودم بذارم تو ادامه ی مطلب خودت زحمتشو بکش)

گفتم چه خوبه اولین مطلبی رو که مینویسم از سید شهیدان اهل قلم باشه(خدائیش  فکرشو بکنین نایب امام زمان برا  چی باید بین این همه شهدای بزرگ و عزیز قلم به دست به سید مرتضی بگن سید شهیدان اهل قلم)

یه کم طولانی هست ولی انصافا مرام بذارین همشو بخونین:

یادمه آقا کمیل و حسن آقا گعده ای داشتن درباره ی شهدا (تو همین نظرات وب لاگ) که شهدا از اول از آسمون اومدن یا اینکه اونا هم اول یه زمانی مثل ما بودن (بلا نسبت شما) بعد عوض شدن آقا کمیل این هم جواب شما از زبان سید مرتضی:

« تصور نکنین من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم  خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم من هم سالهای سال در یکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام به شب های شعر و گالری های نقاشی رفته ام موسیقی کلاسیک گوش داده ام و ساعت ها از وقتم را به مباحث بیهوده درباره ی چیزهائی که نمی دانسته ام گذرانده ام من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانائی بسیار زیسته ام ریش پروفسوری و سبیل نیچه ای گذاشته ام (قیا فه ی سید مرتضی هم با سبیل نیچه ای دیدن داره)  و کتاب انسان تک ساحتی هربرت مارکوز را بی آنکه خوانده باشم طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند عجب! فلانی چه کتابهائی را می خواند معلوم است که خیلی میفهمد ! اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شدم رودربایستی را نخست با خود و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که تظاهر به دانائی جایگزین دانائی نمیشود و از این بالاتر دانائی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی آید باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که براستی هر کس طالبش باشد آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت»

راستی مطلب ادامه داره هم چین باحال نظر بدین بدونم ادامشو چه جوری بذارم اصلا بذارم یا نه.

به قول محمد آقا:          

                                                                             دعا بفرمائید

 

 

یا محول الحول و الاحوال ... حول حالنا الی احسن الحال

یک سال دیگه هم گذشت ...

چه زود ...

چه جانبازان شیمیایی ای که به شهادت رسیدند ...

چه عزیزانی که شهید شدند ...

چه اتفاقهایی که افتاد ...

شهدا رفتند ...

چه سبک بالانه پر کشیدند ...

ما چی؟ ... ما هم می رویم ؟ ... چگونه ؟ ... شهادت یا مرگ ؟؟؟!

خوب ... براتون یه عیدی دارم !

یه کلیپ موبایل جدید ساخته ی خودمون ، برای خودمون ... (۳.۶۰مگابایت)

به امید روز عروج در راه خدا ...

یاحق 

یه تلنگر !

یه تلنگر !

والپیپر

به نام خدا

در این مورد چیزی برای گفتن ندارم

عزیزان رفتند ... ما کی میرویم ؟ اصلاً راه آنها را می رویم تا به آنان بپیوندیم ؟!!!

شهیدی که همه را سر کار گذاشت

 

آقا جون همه من رو میشناسید من اهل مبالغه نیستم و به وبلاگم اعتقادی ندارم ولی از این مطلب خوشم اومد اونو تو ادامه مطلب زدم.

در ضمن با اینکه از مطلب کپی پیستی خوشم نمیاد این مطلب رو از سی دی هنر خاکی پیدا کردم تا بزنم.

راستی  ۲۱ ام اسفند ایشالله راهی کربلای جنوب هستم التماس کنید دعاتون می کنم .

هرکه دارد هوس کرب بلا بسم الله

یاد آقا مرتضی بخیر که می گفت: 

 

(جنگ چه تمام بشود و چه نشود راه ما از کربلا می گذرد.)

 

 

چند تا عکس دیگه که مال فکه پارساله:  فکه ۱    فکه ۲   فکه ۳

 

اینم اولای قصه:

....... بعضى وقت ها مى شد كه انسان را به بازى مى گرفتند. همه را به بازى مى گرفتند و چه بسا آن زير زيرها، كلى مى خنديدند. ولى خب ما هم از رو نمى رفتيم. از قديم گفته اند: «گر گدا كاهل بُوَد، تقصير صاحب خانه چيست؟» راست هم گفته اند. اگر قرار بود سماجت و همت قوى بچه ها نباشد، كه همان اوايل بايد كار را تعطيل مى كرديم. آنها كه به اين راحتى ها رخ نمايان نمى كنند

گاهى هم خودشان اشاره اى مى كنند و آدم را مى كشند دنبال خودشان. يك استخوان بند انگشت كافى است تا همه را در بدر خود كند. آن روز هم يكى از همان روزها بود.....

ادامه نوشته

نوشتاری از شهید محمد رضا قاسمی

آری؛

واقعاً نیّتم چه بوده است که به این مدرسه علاقه پیدا کرده ام آیا آمدم خودی نشان بدهم و نامم را در سپاه جای بدهم و بگویم بله من هم یک سپاهی هستم ؟! خدایا! آیا آمدن من این بود که بتوانم خود را در آینده به تکامل برسانم و در فکر اسلام نباشم؟!  الها! آیا هدفم این بود که بیایم و دوستان جدیدتری پیدا کنم و بتوانم بیشتر با آنان باشم و فکر خود را از قیامت دور نگه دارم و الها اگر نیّتم این بوده خداوند زود تر مرا از این دنیای مادی خلاص کن که مانند اطاقی است پر از گناه.

........

بفرمایید ادامه:

بر روی عکس کلیک کنید.

                             یکی بود ، یکی نبود ، غیر از خدا تو دلشون هیچ کی نبود ...

من او،من ما...من شهیدان!...

 

          « به نام خدای شهیدان عاشق گم نامان لایق»

اولاً! یعنی زمانی که برای خوندن این متن میخوای بگذاری،بالکل،به اندازه نصف وقتی که به فکر کردن برای پیدا کردن راهی برای گرفتن حال من می گذاری هم نمیشه؟!

این قدر کم؟

پس شما رو به جون مهتاب هاتون،به جون بهارنارنج هاتون،به جون... متن زیر رو بخونید

و خیلی خوشحال هم میشم که نظرتون رو در پایان برام بنویسید.

ساعت10دقیقه بامداد شب 22بهمن بود.دیدم شبکه دو داره یه فیلم سینمایی پخش میکنه.بعد از دیدن اون تقریباً ساعت 1:30بامداد بود که گفتم "نه من"رو بخونم وبعدش

بخوابم ولی وقتی این فصل تموم شد دیدم نمی تونم فصل های دیگر رو نخونم همین طور میخوندم و ورق میزدم .وقتی به خودم اومدم  دیدم ساعت 4صبح است درحالیکه

پشت جلد کتاب جلوی روم بود و من مات و مبهوت پایان  ماجرا !؟ میخواستم از ته دل گریه کنم!...      (مابقی در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

برگي از دفتر زندگاني شهيد حنيف منتظر قائم

  

بسم رب الشهدا و صديقين

 

 

از تولد تا طلوع انقلاب اسلامي

 

در هشتمين روز از ارديبهشت سال 1341 در شهر چادگان ودر خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود گذاشت.دوران كودكي و نوجواني را در همان شهر سپري كرد.در اواخر سال 1355 ودر حالي كه چهارده سال بيشتر نداشت با جريانات سياسي آن زمان كشور آشنا شد.يك سال بعد اقدام به تهيه كتاب حكومت اسلامي حضرت امام خميني(ره)نمود, آن را مطالعه كرده و تحت تاثير آن به صورت جدي وارد صحنه مبارزه عليه رژيم سفاك پهلوي شد.مبارزات انقلابي شهيد حنيف در سال 1357 وارد اوج خود شده بطوريكه نقش ايشان در پخش اعلاميه ها وكتب امام خميني(ره)در منطقه فريدن و چادگان بسيار موثر بوده است.

در همين مقطع شهيد حنيف به همراه تعدادي از دوستان اقدام به تهيه رساله عمليه حضرت امام(ره)نموده وآن را توضيع مي نمايند.از جمله ديگر فعاليت هاي اين شهيد ايجاد هماهنگي و برنامه ريزي در راستاي به تعطيلي كشاندن مدارس منطقه چادگان در اعتراض به رژيم شاه و هم صدا با ملت ايران بوده است.به دليل فعاليت هاي انقلابي گسترده اين شهيد در منطقه, وي بارها و بارها توسط ايادي و مزدوران رژيم شاه مورد تهديد و ضرب و شتم قرار مي گيرد و چندين بار (از جمله در محرم سال 1357) منزل مسكوني خانواده ايشان به بهانه دفاع از قانون اساسي مورد حمله قرار مي گيرد.

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد

ياد يار از کلام دلدار

                                            بسم الله الرحمن الرحيم

 شادی روحش صلوات


سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل من ناصر ينصرني زمان را با همه وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام حسين (ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين (ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب مي‌تاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و به فوز ديدار نايل آمده است. آري، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبه‌اي كه در اين وادي قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌اي ازتاريخ اين ملت است. ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه خود را نثار مي‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگي‌هاي مادي زده پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه توان مبارزه مي‌كنند و جان بر سر اين كار مي‌گذارند. چنين ملتي بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانه‌هاي اين فرجام مبارك را مشاهده مي‌كنيم و يقينا نصرت الهي در انتظار اين ملت مؤمن در مبارزه ايثارگر است...

سيد علي خامنه‌اي
10/12/1365

پرستوی مهاجر

آنچه در زیر می آید، مصاحبه ی ویژه نامه ی نسل 3 روز نامه جام جم با محمد مهدی، پسر ارشد شهید حاج احمد کاظمی می باشد که به بهانه ی چهلمین روز شهادت این شهید بزرگوار تقدیم شما می شود:

محمد مهدی در آغوش پدر

 

بابا به آرزوش رسید

 

چه چیزی از توصیه های پدر را بیشتر به یاد داری؟ بابا خیلی روی زیارت عاشورا و قرآن تاکید داشت. همیشه به من و سعید می گفت قبل از خوابیدن و قبل از بیرون رفتن از خانه، هر قدر که می توانیم قرآن بخوانیم. می گفت تاثیرش را در زندگی تان می بینید و تا حالاش هم دیده ایم این تاثیر را. قرآن خواندن و زیارت عاشورای خودش که ترک نمی شد. هر روز صبح در راه محل کارش داشت زیارت عاشورا می خواند. صبح های جمعه هم چهارتایی دور هم می نشستیم در همین اتاق و سوره جمعه روا می خواندیم.

آخرین بار که نشستی با پدرت گپ زدی و حال و احوال حسابی کردی، کی بود؟ همان شب شهادتش نشسته بودیم دور هم و حرف می زدیم. حالا که فکر می کنم، می بینم چه لحظات شیرینی بودند.

چه گفتید با هم؟ گپ آخرمان، خیلی گپ باحالی بود. وقتی شب رسید خانه، یک سی دی با خودش آورده بود. گفت محمد، این سی دی را بگذار ببینیم چی است! به قول خودش " مشق" هایش را هم پهن کرده بود جلوی خودش. سی دی یک ....

ادامه نوشته

امضای عشق

 

 

 

می گن امام رضا(ع) پایه نامه ی شهادتش رو امضا کرد.....

راستی خبر ندارید آقا ایندفه پای نامه ی کدوم یکی از گلهامونو امضا زده....؟!

 

سپاه و بدر  یا سپاه بدر.

 ناگفته هايي از فرمانده ايراني سپاه بدر

 

 

 

 

 

 

 

امروز بيستمين سالگرد شهادت سردار اسماعيل دقايقي موسس و فرمانده تيپ بدر است. تيپ بدر در سال 61 از مجاهدين عراقي تشكيل شد و بعدها تبديل به سپاه بدر شد. سپاه بدر بازوي نظامي مجلس اعلاي شيعيان عراق است.

محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسدران درباه چگونگي تشكيل تيپ بدر مي گويد: 

ما در كار با نيروهاي عراقي چند مرحله را پشت سر گذاشتيم. تا قبل از آزادسازي خرمشهر يك نوع همكاري را با نيروهاي داوطلب عراقي در دستور كار داشتيم و پس از آزادسازي سازي خرمشهر - وقتی كه در سال ۱۳۶۱ به مرزها رسيديم - دوره جديدي از به كارگيري نيروهاي داوطلب عراقي آغاز شد.

در دوره اول نيروهاي عراقي عمدتا آموزش مي ديدند و به عنوان متخصص در برخي يگان ها و لشكرهاي سپاه – مثلا به عنوان تكنسين فني،‌ يا در مواردي براي مترجمي اسراي عراقي يا فعاليت هاي شنود مكالمات بي سيمي بعثي ها از آنها استفاده مي كرديم. اما كار سازمان يافته اي را با آنها آغاز نكرده بوديم.

ادامه مطلب را دنبال کنید.

 

برخي خاطرات مجاهدين عراقي از سردار شهيد اسماعيل دقايقي در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

زنده نگه داشتن نام شهدا کمتر از شهادت نیست(مقام معظم رهبری)

متنی که می خونید نقل به مضمون از همسر

شهید بابایی هست :

 

وقتی تو پایگاه شکا ری دزفول بو دیم یکی از همکارای عباس ما

 رو برا ی سالگرد ازدواجشون دعوت کردند که ما نمی خواستیم

 به اونجا بریم ولی اونا خیلی اصرار کردند و گفتند که مراسم

 سادس و فقط شما دعوتید ماهم با این اوصاف پذیرفتیم .وقتی

 شب به در خونه ی همکار عباس رسیدیم دیدیم چند تا ماشین

 جلوی در خونشون پارک شده با خودمون گفتیم حتما برای

 مهمونای همسایه ها شونه (چون به ما گفتند که فقط شما

دعوتید )به هر حال وارد خونه شدیم .که متاسفانه مهمونای دیگه

 با وضع افتضاح اونجا بودند .به سرعت از اونجا اومدیم خونه 

 

وعباس اون شب عباس به خا طر این که به این

 

 مجلس رفته بود تا صبح گریه می کرد

 

 وقرآن می خوند