انتشار براي اولين بار...انگليس...

به مناسبت دهه فجر

ديدم مدتيه كه همه از انگليس خائن مي‌گن منم ديدم بايد وظيفه‌ام رو انجام بدم. روي لينك زير كليك كنيد.

آي دلم! آي دلم! داره از غصه ميسوزه....

دلم خيلي تنگ شده!

براي صداي آقاي ايمانجاني، البته خدا رو شكر زود زود مي‌بينمش اما دلم براي خوندش تنگ شده. دلم براي رفاقت و مهربوني و با هم بودنمون تنگ شده. چه ربطي داره كه دور افتاديم. اون حسي كه همه با هم هستيم كو؟

از امروز براي اين كه بشه صلوات مي‌فرستم....

ميدوني چي شد؟ امروز يكي به من مهربوني كرد....داشت گريه‌ام مي گرفت. نه اين كه كاري كنه....رو راست بود...صاف بود...صاف...حساس مثه آينه‌اي كه لك نديده....چون مهربونيش صاف صاف بود. نه براي اين كه بده بي احترامي...يا بده و به شخصيتش بر مي خوره...نه...خيلي صادقانه مهربوني مي‌كرد. به خاطر خدا. اصلا برا خود من...

اون دبيرستاني بود...

ياد خودمون افتادم. ياد مهربوني‌هامون. يك رنگ بودنامون.....آييييييييييييييييي

انا لله و انا اليه راجعون!

چرا كسي اين‌جا نمي‌نويسه؟

راستي براي ماه مبارك رمضان امسال افطاري بذاريم؟ بياييد كمك كنيد!

كليك كن!! واييييييييييييي........

هويجوري......

آي دلم!!!!!!!!!!!!!!

اومدم بگم كه....

خيلي دلم تنگ شده.....

و ضاق صدري............................

بدون مقدمه!

جلسه متقين متوقف شد!

جلسه آخرش خونه وحيد جهانيه......



كجا هستيم....؟

سعيد با چه حالي نگاه مي‌كنه...(كليك كني عكس‌ها بزرگ ميشه...!)

در ضمن نگاه آقا چه قدر حرف توشه...!


اداره امور جلسه تا 2-3 ماه آينده.....

سلام به همگي
طبق جلسه ديشب كه خيلي از بچه‌ها بودند قرار شد اداره امور جلسه تا 2-3 ماه آينده با آقا مرتضاي رمضاني باشه. خوشحالم كه جلسه ديشب كه 3 ساعت طول كشيد جلسه‌ي مفيدي بود.
بچه‌هايي كه اومده بودند:

توحيد يارمحمدي- مصطفي زندوكيل- احمد نجفي- اميرحسين احساني‌فر- وحيد جهاني – عبدالله عبادي – سيد علي‌اكبر كسائيان – ياسر خاني نماينده فرستاده بود – محمد رضا مشايخي – حميد رمضانعلي – مرتضي رمضاني- علي حسيني‌مطلق

از 7 تا 10 شب طول كشيد.

موضوع: بررسي جلسه و تعيين فردي كه به مدت 2-3 ماه امور جلسه را پي‌گيري كند.

اول سوره‌ي واقعه رو دسته‌جمعي خونديم بعد چون مصطفي ديرش شده بود روضه خوند و سينه‌زني و بعدش پذيرايي و بعد 40 تا صلوات و يه دور تسبيحات رو فرستاديم. حميد رمضانعلي هم شروع كرد به صحبت كه تا حالا چه اتفاقي افتاده و همين‌طور بقيه‌ي بچه‌ها شروع كردند عيب‌ها و نقاط قوت جلسه را مطرح كردند و دو ساعت حدودا بحث مفيدي مطرح شد.

از جمله موارد بحث اينها بودند:

وضعيت آقا رضايي – وضعيت آقا عسگري – وضعيت آقا وكيلي – بچه‌هايي كه از جلسه زده شدند – محدوده‌ي سني جلسه – روند جلسه – رفاقت‌هاي بين بچه‌ها – هيئت متأهلي و ....

در آخر هم رفتيم قيطريه و ساندويچي ندابرگر و چيزبرگر خورديم. جاتون خالي.....

  • يكي اين‌كه مطرح شد كه مسعود نوبختي كه قرار بود جلسه‌ي فارغلي بهمن ماه رو هماهنگ كنه چي‌كار كرده.

بچه‌ها پاي كارند و نظر دارند. يه جلسه بذاره و بچه‌ها كه الآن اكثراً تهران هستند بيان نظر بدند.

 

***  راستي يك‌شنبه هم به سلامتي عقد آقا احدزاده است***

 

خبرت هست كه از خويش خبر نيست تو را، من را، او را، ما را.......

بعد از هزار و اندي وقت، گفتم بيام و اين‌جا براي خودمون يه سري حرف بزنم. خيلي از رفقا بي‌خبر شدم. نمي‌دونم ولي نامردي و بي‌معرفتي از خود من بوده. يادش بخير كه توي دبيرستان با هم واليبال بازي مي‌كرديم. ياد جلساتمون بخير. يعني تموم شد؟ يا به قول امروزي‌ها اين هم مرحله‌ي گذاره.
يادمه كه آقا ايمان‌جاني گل گلاب كه خيلي دوسش دارم. هموني كه بچه شهيد بود. هموني كه با سوز روضه مي‌خوند. هموني كه با دلسوزي مي‌اومد مدرسه و با ما كل‌كل مي‌كرد هموني كه با سد صادق داوودي بود. سد صادقي كه با تمام عشق كار تكثير مدرسه رو انجام مي‌داد. آره ،  يادمه كه آقا ايمان‌جاني مي‌گفت مواظب باشين جلسه‌تون از هم نپاشه. من هم مي‌گفتم مگه ميشه؟ بچه‌هاي ديگه هم همين رو مي‌گفتند. اين قضيه برا سال دومه.
باورمون نمي‌شد كه از هم بپاشه ولي چون مي‌خواستيم اداي عاقلا رو در بياريم مي‌گفتيم كه بهش فكر مي‌كنيم.
سال پيش‌دانشگاهي دست و دلم مي‌لرزيد. داشتم مي‌ديدم كه جلسه داره تعطيل ميشه. اما خدا رو شكر تعطيل نشده.
تو هم مثل من اعتقاد داري كه جلسه بهونه‌اي براي اين بود كه دلامون از هم جدا نشه، مگه نه؟ اصلا آقا سعيد هم براي اين كه دلامون از هم جدا نشه اين وبلاگ رو راه انداختند. يادمه كه با چه شوري اومد و توي جلسه اعلام كرد كه بچه‌ها يه وبلاگ براي دوره‌مون تشكيل دادم.
بالاي وبلاگ هم نوشتند كه" جايي مجازي براي با هم بودن حقيقي" .
راست هم مي‌گن. بياييد براي هم‌ديگه دعا كنيم. از آقا سعيد هم مي‌خوام خواهش و التماس كنم كه فايل عهدنامه‌ي جلسه رو برام بفرستن. بياييد اين‌جا بنويسين. البته نه بي فكر. با فكر بنويسين اما بدونيد كه بايد با دلتون بنويسين. منم الآن دارم سعي مي‌كنم تا با دلم بنويسم. راحته. به خدا اين با هم بودنا ارزش داره . آمار بازديد هم برامون نبايد مهم باشه. مهم اينه كه كسي كه مطلب مي‌نويسه سرسري ازش نگذريم. شايد به خاطر دوري جسمي‌اي كه از هم داريم، خيال كنيم كه هم‌ديگه رو نمي‌فهميم. ولي نه به خدا مي‌فهميم. ماها حداقل 4 سال با هم زندگي كرديم. اردو رفتيم. دعوا كرديم. آدما هم توي اين چند سال بعد از پيش‌دانشگاهي مگه مي‌خواد چه قدر عوض بشه؟ بابا 2-3 تا ويژگي داريم كه به هم بخوره. من احساس مي‌كنم دركم نمي‌كنند يا فضاي فكريم با بقيه فرق مي‌كنه و حرف نمي‌زنم، بقيه هم همين طور....در صورتي كه اين طوري نيست. درباره دانشگاه، درباره‌ي مسائلي كه براتون مهمه بنويسين. حداقل خاطرات الآنتون رو يا ...... بذارين با هم حرف بزنيم. ماها با هم غريبه نيستيم داداشي!
اشتباه مي‌كنم؟!!!

جلسات، تعداد و انواع و چگونگي

 

سخنراني آقا عسگري درست شده اما ورد 2007 من كمي مشكل داره. بزودي در وبلاگ مي‌ذارم. راستي 25 مهر. يعني پنج‌شنبه بعدي آقا عسگري مياد جلسه. امروز رفته بودم و با ايشون مشورت مي‌كردم.

                                                  

براي مطالب زير زحمت كشيده شده و اين‌طور نبوده كه گوشه اتاق بشينيم و اين نظرات رو بنويسيم. مشورت شده. البته جاي تغيير هنوز هست.

از آقا سعيد مي‌خوام اگه عهدنامه‌ي جلسه رو داره برام ايميل كنه.

خواهش مي‌كنم بزرگواري كن و مطالب را تا آخر بخون و نظرت رو هم بده:

اين مطالبي است كه چندي قبل نوشته بودم:

بسم الله الرحمن الرحيم

"و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله...."

  • باید در وهله ی اول ساختن خودمون باشه. خود به خود وقتی کسی از لحاظ روحی قوی شد جاذبه ای ایجاد می کنه که رفیق هایی که باید جمع بشن خودشون جمع میشن. می دونی مثل چی؟ مثل جنگ هشت ساله ی خودمون. امام مگه چه کرد؟ خودشو ساخت. ولی وقتی با دست اشاره می کرد جوونا با سر می رفتن تو شیکم دشمن! این قانون خلقته... حالا شما فکر کن یه جمع ده نفری که خودشونو ساختن! تاثیر اینها روی همدیگه اولا به طور کامل مثبته و دوما بی نهایته! یعنی حضور توی اون جمع باعث نشاط روحی میشه... و حالا این جمع می تونن یه جمع بزرگتر رو رهبری و هدایت کنن. 

  •  به نظر مي‌‌رسد به حق بايد سه گونه جلسه داشت تا اميال ارضاء شوند و البته اميالي كه رنگ خدايي و جنس خدايي دارند.

و بعد...

برو به ادامه مطلب...
ادامه نوشته

جلسه فارغلي شهريور 87

سلام
به زودي فايل صوتي جلسه و فايل تصويري مخصوص موبايل جلسه و غير موبايل و هم‌چنين متن كامل سخنراني آقاي عسگري را در وبلاگ مي‌گذاريم....!
حالا دست خالي نرين ، گالري تصاوير آماده شده است بر روي تصوير زير كليك نماييد.


جلسه فارغلي

                        افطاري خونه‌ي ميثم قاسمي فراموش نشه!!

قرار شده خيلي‌ها بيان...
سعي مي‌كنيم صوت فيلم و عكس جلسه رو بذاريم توي سايت...

                                  
 
سه‌شنبه 25 شهريور 1387
نشاني:
آزادگان چهارم- بلوك10- واحد 4

از ساعت 19:30 تا 23


                             

زياد شد اما ....

جلسه فارغلی(فارغ التحصیلی)

با سلام خدمت تمامي دوستاني كه اين مطالب رو مي‌خونن و تمامي دوستاني كه نمي‌خونند. لطفا در اين يه قلم كار بيايين و كمك كنيد. اين مطالب فقط از ذهن ناقص بنده تراوش كرده و اطمينان و اعتماد كامل به صحت اين مطالب ندارم. برا همين با عابدين مشورت كردم. هنوز هم احتياج هست به تبادل نظر. مواظب باشيم كه در قيامت به مشكل نخوريم جون حقيقتاً حق رفاقت رو ادا نكرديم. به نظر مي‌رسه اين جلسه مي‌تونه خوب باشه....درباره‌ي نحوه برگزاري و اتفاقات خوبي كه بايد در جلسه بيافته احتياج به كمك داريم تا تصميم بگيريم. در اين مراسم همه‌ي ما مسئوليم. نه يه نفر...زياد هم ادعا نداريم...فقط مي‌خوايم دور هم جمع بشيم..



كليك كن

بي‌خيالي طي كن!

شكر خدا اين خراب شده تعطيل شد.

نتونستم عكسا رو نذارم...كليك كني روش بزرگ ميشه!

 

اگه بهت برخورد بدون كه.....بي‌خيال باش هنوز....!

به قول سعيد: آزاد باش!

آزاد باش كه ميگن ياد اون روايت مي‌افتم كه اما صادق (عليه السلام) داشتند از كوچه‌اي رد مي‌شدند، ديدند كه صداي مطرب و عياشي از خونه‌ي كسي مياد. گفتند صاحب اين خونه بنده است يا آزاده؟ گفتند اين چه حرفيه اي مولاي ما! او آزاد است.

حضرت فرمودند او آزاد است كه اين‌كارا رو مي‌كنه......

خبر به‌گوش صاحب خونه رسيد، متحول شد و شد از مريدان و شاگرد حسابي‌هاي حضرت...

قصه تموم شد(لبخند تلخ)

نکته 3 از یازده نکته درباره فدک

چرا امیرالمؤمنین فدک را در زمان حکومتش پس نگرفت؟

در اینجا این سؤال پیش می‏آید که اگر فدک مال زهرا بود، چرا امیرالمؤمنین پس از رسیدن به خلافت، آن را شخصاً تصاحب نکردند و یا به فرزندان فاطمه تقسیم ننمودند؟ جواب این سؤال را می‏توان از نامه‏ی چهل و پنج نهج‏البلاغه استفاده کرد که مولا می‏فرمایند: «ما اهل‏بیت نیز سخاوتمندانه از آن گذشتیم.» (و سخت عنها نفوس قوم آخرین).

و بدین‏وسیله می‏رسانند که مسائل مادی برای ما اهل‏بیت ارزش چندانی ندارد، بلکه تعقیب فدک روی یک سلسله مسائل اسلامی و اجتماعی و سیاسی بود، که با کمال تأسف از سوی خلیفه‏ی وقت بروز کرده بود... و چون علی علیه‏السلام از فدک گذشته بود، قهراً فرزندان فاطمه علیهاالسلام نیز به این عمل راضی بودند و هرگز دوست نداشتند پس از گذشت بیست و پنج سال دوباره طرح مسأله فدک سوء تفاهمی در بین مسلمانان ایجاد نماید.

در این زمینه مرحوم سید مرتضی- رضوان‏اللَّه‏علیه- می‏فرمایند: چون حکومت به علی علیه‏السلام رسید، از آن حضرت خواستند فدک را از فیی مسلمین خارج سازد، آن حضرت در جواب فرمودند:

انی لاستحیی من اللَّه ان ارد شیئا منع منه ابوبکر و امضاه عمر.(1) من از خدایم شرم می‏کنم چیزی را که ابوبکر آن را منع کرد و عمر بر آن صحه گذاشت به صاحبان اصلیش برگردانم.

علی علیه‏السلام در این فراز، هم به تصرف عدوانی فدک و عمل خلاف ابوبکر و عمر اشاره کرده و هم، بزرگواری و بی‏اعتنایی خویش را به مال و منال دنیا نشان داده است.

و چون از امام صادق علیه‏السلام در این زمینه سؤال کردند، آن حضرت فرمودند:

للاقتدا برسول‏اللَّه لما فتح مکة و قدباع عقیل بن ابی‏طالب داره، فقیل له: یا رسول‏اللَّه! الا ترجع الی دارک؟ فقال: هل ترک عقیل لنا دارا؟ انا اهل‏بیت لانسترجع شیئا یؤخذ منا ظلما. (2) علی علیه‏السلام در این مورد از پیامبر خدا تقلید و تبعیت نموده است، زیرا: از آن حضرت پس از فتح مکه پرسیدند که به خانه‏ات نمی‏روی؟ فرمودند: عقیل بن ابی‏طالب برای ما خانه‏ای نگذاشته، همه را فروخته است و ما اهل‏بیت چنین عادت داریم هنگامی که چیزی را به ظلم از ما گرفتند، دیگر به آن رجوع نمی‏کنیم.

و در یک روایت دیگر از امام صادق علیه‏السلام آمده است:

با شهادت فاطمه و با مرگ ابوبکر و عمر، هر دو طرف مخاصمه به پیشگاه خدا رسیده‏اند و به ترتیب، پاداش و کیفر نیز دیده‏اند. بنابراین مناسب نیست بعد از عقاب غاصب و ظالم و پاداش مظلوم فدک را دنبال کرد. (3) در اینجا متوجه می‏شویم که امیرالمؤمنین علیه‏السلام پس از رسیدن به حکومت، چرا مسأله‏ی فدک را مطرح نکرده و از تصرف آن خودداری ورزیده است.

 --------------------------------------------------------------

1.        ابن ابی‏الحدید، ج 16، ص 252.

2.        عوالم، ج 11، ص 440- طرائف، ص 406.

3.        علل‏الشرایع، ج 1، ص 149 به نقل طرائف، ص 406.

نکته 2 از یازده نکته درباره فدک

v دو رفتار متفاوت با دو دختر پیامبر در طول تاریخ

در تاریخ، جنگ بدر آمده است که شوهر حضرت زینب (دختر پیامبر خدا) به نام ابوالعاص جزو اسیران بود و زینب برای نجات شوهر خود، گردنبندش را که از مادرش حضرت خدیجه به او رسیده بود، به خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرستاد، تا در برابر آن ابوالعاص را آزاد سازد.

چون چشمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله به آن گردنبند افتاد شدیداً متأثر شد و خطاب به مسلمانان فرمود: اگر صلاح می‏دانید هم اسیر دخترم را آزاد سازید و هم این گردنبند را به وی برگردانید؟

مسلمانان نیز این خواهش پیامبر را پذیرفته، ابوالعاص را آزاد ساخته و گردنبند را به زینب برگرداندند. (1) امام معتزلی می‏گوید: من این جریان را برای استاد و نقیب خود ابوجعفر خواندم و سؤال کردم: آیا ابوبکر و عمر در این صحنه نبودند؟ و آیا سزاوار بود با فاطمه علیهاالسلام در مورد فدک چنین کردند؟ و اضافه کردم که اگر فدک مال زهرا هم نبود، مناسب نبود که از مسلمانان، مانند پیامبر اجازه می‏گرفتند و فدک را به او می‏دادند، تا بدین طریق دل زهرا شکسته نمی‏شد؟ و آیا فاطمه علیهاالسلام با اینکه برترین زن عالمین است. (سیدة نساء العالمین) به اندازه خواهرش زینب ارزش نداشت؟!

نقیب گفت: آری، چه می‏شد ابوبکر این کار را می‏کرد و به مردم می‏گفت: این دختر پیامبر شماست، او فدک و این چند درخت را می‏خواهد و بدون تردید مردم نیز مانع نمی‏شدند... ولی ابوبکر و عمر به روش محبت حرکت نکردند.

(انهما لم یأتیا بحسن فی شرع التکرّم). (2) .

 --------------------------------------------------------------

1.        تاریخ طبری، ج 2، ص 164 تا 17- کامل ابن‏اثیر، ج 133- 134.

2.        ابن ابی‏الحدید، ج 14، ص 190- 191.

ایام فاطمیه تسلیت باد

در ایام فاطمیه سعی می کنم به طور متناوب یازده نکته درباره فدک را برای همه دوستان بگذارم. به نظرم مفید باشه که پیامک بزنیم و بگیم بیان بخونن.

رابطه خلافت ابی بکر با فدک

امام معتزلی می‏گوید؛ از یکی از اساتید عالی مقام مدرسه غربی بغداد به نام علی بن فارقی پرسیدم:

اکانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم یدفع الیها أبوبکر فدک و هی عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها الیوم فدک لمجرد دعواها لجائت الیه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...

آیا فاطمه علیهاالسلام که نسبت به فدک ادعا داشت راستگو بود؟

استاد بغداد: بلی.

امام معتزلی: پس چرا ابوبکر فدک را به وی نداد، در حالی که می‏دانست فاطمه علیهاالسلام راست می‏گوید؟!

استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبکر فاطمه علیهاالسلام را به مجرد ادعایش تأیید کرده و فدک را به او می‏داد، روز دیگر می‏آمد و می‏گفت: خلافت مال شوهرم است و بدین طریق ابوبکر را از مقامش معزول می‏داشت...»

امام معتزلی پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنین می‏گوید: «و هذا کلام صحیح»و این گفتار حقیقت دارد.(1) در اینجا معلوم می‏شود که تصرف فدک و مبارزه غیر منطقی با فاطمه و امیرالمؤمنین علیهماالسلام به چه منظوری بوده است؟!

---------------------------------------------------------------------------------

1. شرح ابن ابی‏الحدید، ج 16، ص 284.

جلسه پس از مدتی به کار خود ادامه می دهد...

مژدهیه خبر مهم...یه خبر مهم

جلسه این هفته گروه متقین برگزار می گردد.

زمان: پنج شنبه همین هفته 12 اردیبهشت 1387

ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر

منزل حمید رمضانعلی

آزادگان 1-پ16

منتظرتونیم. به همه رفقا خبر بدین......

این هم جلسه.

کسی صدای من رو می شنوه؟

 

اسمع، افهم، یا سیدی، یا استاذ...

و چه آرام خوابیده بودید امروز؛ با قلبی مطمئن.

                                       

                                                  فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان....

 

آن موقع که برایمان صحبت می کردید از خدا، دین، اخلاق (همین چند ماه پیش را می گویم)، به یاد دارید؟

حتما یادتان هست، شور و شوق بچه ها را، آن هنگام که پای درستان می نشستند.

آن روزها که میگفتید:«هر وقت که نا امید از همه جا شدی، بدون که کارت درست میشه. حدیث داره :(به عزت و جلال خودم که قطع می کنم، امید بنده ای که به غیرِ من امید داره). امیدمون، گوشه ی دلمون اگه به کسی باشه کار ما رو او درست کنه، حدیث داره که :(به عزت و جلال خودم قسم که حاجت تو رو نمیدم). اگه گوشه ی دل ما به جایی، متوجهِ که کسی کار ما رو درست کنه، نمیشه. خدا، خدا، خدا...»، یادمان هست.

راستی، شاگردانتان را بعد از خدا، به کی سپردید؟...

و آن زمان که تلقین می خواندند برایتان، باز هم آرام بودید.

چه آرام...

 کاش شاگردانتان را می دیدید امروز (البته شاید هم می دیدید)، که چه سوگوارانه با شما وداع می کردند؛ بی قرارانه، آرامش ابدی شما را نظاره گر بودند.

اما شما رفتید.

حاج آقا، سفر بی خطر، انشاءلله... (خودتان می گفتید، که بعد از بیان کارهای خیر، بگوییم «انشاءلله»؛ یادتان هست؟)

***

 

و برای شادی روحتان، می خوانیم فاتحه و صلوات.