انتشار براي اولين بار...انگليس...
ديدم مدتيه كه همه از انگليس خائن ميگن منم ديدم بايد وظيفهام رو انجام بدم. روي لينك زير كليك كنيد.
ديدم مدتيه كه همه از انگليس خائن ميگن منم ديدم بايد وظيفهام رو انجام بدم. روي لينك زير كليك كنيد.
دلم خيلي تنگ شده!
براي صداي آقاي ايمانجاني، البته خدا رو شكر زود زود ميبينمش اما دلم براي خوندش تنگ شده. دلم براي رفاقت و مهربوني و با هم بودنمون تنگ شده. چه ربطي داره كه دور افتاديم. اون حسي كه همه با هم هستيم كو؟
از امروز براي اين كه بشه صلوات ميفرستم....
ميدوني چي شد؟ امروز يكي به من مهربوني كرد....داشت گريهام مي گرفت. نه اين كه كاري كنه....رو راست بود...صاف بود...صاف...حساس مثه آينهاي كه لك نديده....چون مهربونيش صاف صاف بود. نه براي اين كه بده بي احترامي...يا بده و به شخصيتش بر مي خوره...نه...خيلي صادقانه مهربوني ميكرد. به خاطر خدا. اصلا برا خود من...
اون دبيرستاني بود...
ياد خودمون افتادم. ياد مهربونيهامون. يك رنگ بودنامون.....آييييييييييييييييي
راستي براي ماه مبارك رمضان امسال افطاري بذاريم؟ بياييد كمك كنيد!
خيلي دلم تنگ شده.....
و ضاق صدري............................

جلسه متقين متوقف شد!
جلسه آخرش خونه وحيد جهانيه......
سلام به همگي
طبق جلسه ديشب كه خيلي از بچهها بودند قرار شد اداره امور جلسه تا 2-3 ماه آينده با آقا مرتضاي رمضاني باشه. خوشحالم كه جلسه ديشب كه 3 ساعت طول كشيد جلسهي مفيدي بود.
بچههايي كه اومده بودند:
توحيد يارمحمدي- مصطفي زندوكيل- احمد نجفي- اميرحسين احسانيفر- وحيد جهاني – عبدالله عبادي – سيد علياكبر كسائيان – ياسر خاني نماينده فرستاده بود – محمد رضا مشايخي – حميد رمضانعلي – مرتضي رمضاني- علي حسينيمطلق
از 7 تا 10 شب طول كشيد.
موضوع: بررسي جلسه و تعيين فردي كه به مدت 2-3 ماه امور جلسه را پيگيري كند.
اول سورهي واقعه رو دستهجمعي خونديم بعد چون مصطفي ديرش شده بود روضه خوند و سينهزني و بعدش پذيرايي و بعد 40 تا صلوات و يه دور تسبيحات رو فرستاديم. حميد رمضانعلي هم شروع كرد به صحبت كه تا حالا چه اتفاقي افتاده و همينطور بقيهي بچهها شروع كردند عيبها و نقاط قوت جلسه را مطرح كردند و دو ساعت حدودا بحث مفيدي مطرح شد.
از جمله موارد بحث اينها بودند:
وضعيت آقا رضايي – وضعيت آقا عسگري – وضعيت آقا وكيلي – بچههايي كه از جلسه زده شدند – محدودهي سني جلسه – روند جلسه – رفاقتهاي بين بچهها – هيئت متأهلي و ....
در آخر هم رفتيم قيطريه و ساندويچي ندابرگر و چيزبرگر خورديم. جاتون خالي.....
بچهها پاي كارند و نظر دارند. يه جلسه بذاره و بچهها كه الآن اكثراً تهران هستند بيان نظر بدند.
*** راستي يكشنبه هم به سلامتي عقد آقا احدزاده است***
سخنراني آقا عسگري درست شده اما ورد 2007 من كمي مشكل داره. بزودي در وبلاگ ميذارم. راستي 25 مهر. يعني پنجشنبه بعدي آقا عسگري مياد جلسه. امروز رفته بودم و با ايشون مشورت ميكردم.

براي مطالب زير زحمت كشيده شده و اينطور نبوده كه گوشه اتاق بشينيم و اين نظرات رو بنويسيم. مشورت شده. البته جاي تغيير هنوز هست.
از آقا سعيد ميخوام اگه عهدنامهي جلسه رو داره برام ايميل كنه.
خواهش ميكنم بزرگواري كن و مطالب را تا آخر بخون و نظرت رو هم بده:
اين مطالبي است كه چندي قبل نوشته بودم:
بسم الله الرحمن الرحيم
"و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله...."
و بعد...
برو به ادامه مطلب...

جلسه فارغلی(فارغ التحصیلی)
با سلام خدمت تمامي دوستاني كه اين مطالب رو ميخونن و تمامي دوستاني كه نميخونند. لطفا در اين يه قلم كار بيايين و كمك كنيد. اين مطالب فقط از ذهن ناقص بنده تراوش كرده و اطمينان و اعتماد كامل به صحت اين مطالب ندارم. برا همين با عابدين مشورت كردم. هنوز هم احتياج هست به تبادل نظر. مواظب باشيم كه در قيامت به مشكل نخوريم جون حقيقتاً حق رفاقت رو ادا نكرديم. به نظر ميرسه اين جلسه ميتونه خوب باشه....دربارهي نحوه برگزاري و اتفاقات خوبي كه بايد در جلسه بيافته احتياج به كمك داريم تا تصميم بگيريم. در اين مراسم همهي ما مسئوليم. نه يه نفر...زياد هم ادعا نداريم...فقط ميخوايم دور هم جمع بشيم..
شكر خدا اين خراب شده تعطيل شد.
نتونستم عكسا رو نذارم...كليك كني روش بزرگ ميشه!
اگه بهت برخورد بدون كه.....بيخيال باش هنوز....!
به قول سعيد: آزاد باش!
آزاد باش كه ميگن ياد اون روايت ميافتم كه اما صادق (عليه السلام) داشتند از كوچهاي رد ميشدند، ديدند كه صداي مطرب و عياشي از خونهي كسي مياد. گفتند صاحب اين خونه بنده است يا آزاده؟ گفتند اين چه حرفيه اي مولاي ما! او آزاد است.
حضرت فرمودند او آزاد است كه اينكارا رو ميكنه......
خبر بهگوش صاحب خونه رسيد، متحول شد و شد از مريدان و شاگرد حسابيهاي حضرت...
قصه تموم شد(لبخند تلخ)
چرا امیرالمؤمنین فدک را در زمان حکومتش پس نگرفت؟
در اینجا این سؤال پیش میآید که اگر فدک مال زهرا بود، چرا امیرالمؤمنین پس از رسیدن به خلافت، آن را شخصاً تصاحب نکردند و یا به فرزندان فاطمه تقسیم ننمودند؟ جواب این سؤال را میتوان از نامهی چهل و پنج نهجالبلاغه استفاده کرد که مولا میفرمایند: «ما اهلبیت نیز سخاوتمندانه از آن گذشتیم.» (و سخت عنها نفوس قوم آخرین).
و بدینوسیله میرسانند که مسائل مادی برای ما اهلبیت ارزش چندانی ندارد، بلکه تعقیب فدک روی یک سلسله مسائل اسلامی و اجتماعی و سیاسی بود، که با کمال تأسف از سوی خلیفهی وقت بروز کرده بود... و چون علی علیهالسلام از فدک گذشته بود، قهراً فرزندان فاطمه علیهاالسلام نیز به این عمل راضی بودند و هرگز دوست نداشتند پس از گذشت بیست و پنج سال دوباره طرح مسأله فدک سوء تفاهمی در بین مسلمانان ایجاد نماید.
در این زمینه مرحوم سید مرتضی- رضواناللَّهعلیه- میفرمایند: چون حکومت به علی علیهالسلام رسید، از آن حضرت خواستند فدک را از فیی مسلمین خارج سازد، آن حضرت در جواب فرمودند:
انی لاستحیی من اللَّه ان ارد شیئا منع منه ابوبکر و امضاه عمر.(1) من از خدایم شرم میکنم چیزی را که ابوبکر آن را منع کرد و عمر بر آن صحه گذاشت به صاحبان اصلیش برگردانم.
علی علیهالسلام در این فراز، هم به تصرف عدوانی فدک و عمل خلاف ابوبکر و عمر اشاره کرده و هم، بزرگواری و بیاعتنایی خویش را به مال و منال دنیا نشان داده است.
و چون از امام صادق علیهالسلام در این زمینه سؤال کردند، آن حضرت فرمودند:
للاقتدا برسولاللَّه لما فتح مکة و قدباع عقیل بن ابیطالب داره، فقیل له: یا رسولاللَّه! الا ترجع الی دارک؟ فقال: هل ترک عقیل لنا دارا؟ انا اهلبیت لانسترجع شیئا یؤخذ منا ظلما. (2) علی علیهالسلام در این مورد از پیامبر خدا تقلید و تبعیت نموده است، زیرا: از آن حضرت پس از فتح مکه پرسیدند که به خانهات نمیروی؟ فرمودند: عقیل بن ابیطالب برای ما خانهای نگذاشته، همه را فروخته است و ما اهلبیت چنین عادت داریم هنگامی که چیزی را به ظلم از ما گرفتند، دیگر به آن رجوع نمیکنیم.
و در یک روایت دیگر از امام صادق علیهالسلام آمده است:
با شهادت فاطمه و با مرگ ابوبکر و عمر، هر دو طرف مخاصمه به پیشگاه خدا رسیدهاند و به ترتیب، پاداش و کیفر نیز دیدهاند. بنابراین مناسب نیست بعد از عقاب غاصب و ظالم و پاداش مظلوم فدک را دنبال کرد. (3) در اینجا متوجه میشویم که امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از رسیدن به حکومت، چرا مسألهی فدک را مطرح نکرده و از تصرف آن خودداری ورزیده است.
--------------------------------------------------------------
1. ابن ابیالحدید، ج 16، ص 252.
2. عوالم، ج 11، ص 440- طرائف، ص 406.
v دو رفتار متفاوت با دو دختر پیامبر در طول تاریخ
در تاریخ، جنگ بدر آمده است که شوهر حضرت زینب (دختر پیامبر خدا) به نام ابوالعاص جزو اسیران بود و زینب برای نجات شوهر خود، گردنبندش را که از مادرش حضرت خدیجه به او رسیده بود، به خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرستاد، تا در برابر آن ابوالعاص را آزاد سازد.
چون چشمان پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله به آن گردنبند افتاد شدیداً متأثر شد و خطاب به مسلمانان فرمود: اگر صلاح میدانید هم اسیر دخترم را آزاد سازید و هم این گردنبند را به وی برگردانید؟
مسلمانان نیز این خواهش پیامبر را پذیرفته، ابوالعاص را آزاد ساخته و گردنبند را به زینب برگرداندند. (1) امام معتزلی میگوید: من این جریان را برای استاد و نقیب خود ابوجعفر خواندم و سؤال کردم: آیا ابوبکر و عمر در این صحنه نبودند؟ و آیا سزاوار بود با فاطمه علیهاالسلام در مورد فدک چنین کردند؟ و اضافه کردم که اگر فدک مال زهرا هم نبود، مناسب نبود که از مسلمانان، مانند پیامبر اجازه میگرفتند و فدک را به او میدادند، تا بدین طریق دل زهرا شکسته نمیشد؟ و آیا فاطمه علیهاالسلام با اینکه برترین زن عالمین است. (سیدة نساء العالمین) به اندازه خواهرش زینب ارزش نداشت؟!
نقیب گفت: آری، چه میشد ابوبکر این کار را میکرد و به مردم میگفت: این دختر پیامبر شماست، او فدک و این چند درخت را میخواهد و بدون تردید مردم نیز مانع نمیشدند... ولی ابوبکر و عمر به روش محبت حرکت نکردند.
(انهما لم یأتیا بحسن فی شرع التکرّم). (2) .
--------------------------------------------------------------
1. تاریخ طبری، ج 2، ص 164 تا 17- کامل ابناثیر، ج 133- 134.
در ایام فاطمیه سعی می کنم به طور متناوب یازده نکته درباره فدک را برای همه دوستان بگذارم. به نظرم مفید باشه که پیامک بزنیم و بگیم بیان بخونن.
رابطه خلافت ابی بکر با فدک
امام معتزلی میگوید؛ از یکی از اساتید عالی مقام مدرسه غربی بغداد به نام علی بن فارقی پرسیدم:
اکانت فاطمة صادقة؟ قال: نعم، قلت: فلم لم یدفع الیها أبوبکر فدک و هی عنده صادقة؟ فتبسم، ثم قال: لو اعطاها الیوم فدک لمجرد دعواها لجائت الیه غدا و ادعت لزوجها الخلافة، و زحزحته عن مقامه...
آیا فاطمه علیهاالسلام که نسبت به فدک ادعا داشت راستگو بود؟
استاد بغداد: بلی.
امام معتزلی: پس چرا ابوبکر فدک را به وی نداد، در حالی که میدانست فاطمه علیهاالسلام راست میگوید؟!
استاد بغداد ضمن تبسم گفت: «اگر در آن روز ابوبکر فاطمه علیهاالسلام را به مجرد ادعایش تأیید کرده و فدک را به او میداد، روز دیگر میآمد و میگفت: خلافت مال شوهرم است و بدین طریق ابوبکر را از مقامش معزول میداشت...»
امام معتزلی پس از نقل نظر استاد آنگاه خودش چنین میگوید: «و هذا کلام صحیح»و این گفتار حقیقت دارد.(1) در اینجا معلوم میشود که تصرف فدک و مبارزه غیر منطقی با فاطمه و امیرالمؤمنین علیهماالسلام به چه منظوری بوده است؟!
---------------------------------------------------------------------------------
1. شرح ابن ابیالحدید، ج 16، ص 284.
مژده
جلسه این هفته گروه متقین برگزار می گردد.
زمان: پنج شنبه همین هفته 12 اردیبهشت 1387
ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر
منزل حمید رمضانعلی
آزادگان 1-پ16
منتظرتونیم. به همه رفقا خبر بدین......
این هم جلسه.
کسی صدای من رو می شنوه؟
و چه آرام خوابیده بودید امروز؛ با قلبی مطمئن.
آن موقع که برایمان صحبت می کردید از خدا، دین، اخلاق (همین چند ماه پیش را می گویم)، به یاد دارید؟
حتما یادتان هست، شور و شوق بچه ها را، آن هنگام که پای درستان می نشستند.
آن روزها که میگفتید:«هر وقت که نا امید از همه جا شدی، بدون که کارت درست میشه. حدیث داره :(به عزت و جلال خودم که قطع می کنم، امید بنده ای که به غیرِ من امید داره). امیدمون، گوشه ی دلمون اگه به کسی باشه کار ما رو او درست کنه، حدیث داره که :(به عزت و جلال خودم قسم که حاجت تو رو نمیدم). اگه گوشه ی دل ما به جایی، متوجهِ که کسی کار ما رو درست کنه، نمیشه. خدا، خدا، خدا...»، یادمان هست.
راستی، شاگردانتان را بعد از خدا، به کی سپردید؟...
و آن زمان که تلقین می خواندند برایتان، باز هم آرام بودید.
چه آرام...
کاش شاگردانتان را می دیدید امروز (البته شاید هم می دیدید)، که چه سوگوارانه با شما وداع می کردند؛ بی قرارانه، آرامش ابدی شما را نظاره گر بودند.
اما شما رفتید.
حاج آقا، سفر بی خطر، انشاءلله... (خودتان می گفتید، که بعد از بیان کارهای خیر، بگوییم «انشاءلله»؛ یادتان هست؟)
***
و برای شادی روحتان، می خوانیم فاتحه و صلوات.