اللهم ارزقنا ....

 
 
                    کلیک کن تا بزرگ بشه     

هو العزیز

امروز روز عرفه است، روز شناخت...

مَن هُوَ عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرفَ رَبَّه

اینــــک ای دل از جدایــــی دم بزن          از خدا و رب ستــــایی دم بزن

کن جدا خود را ز هـرچه غیر اوست         از دعا، شب زنده داری دم بزن

آری؛ به راستی که حسین(علیه السلام)  شناخت، آنچه را که باید شناخت...

یاحق

سلام

یکی از دوستان فرموده بودن که اینقدر انتقاد نکنم .

چشم. به روی چشم.

تعریف می کنیم آقا !

دیروز جلسه بود، ساعت چهار و نیم.

همه توی جلسه، راس ساعت حاضر بودند.

مسئول جلسه (آقا رضایی) از دوستان رضایت کامل داشتند.

در مورد وضعیت جلسه و روابط داخلی جلسه صحبت شد.

همه همچنان حاضر بودند.

آقا حامد راجع به حقوق دوستی صحبت کردند.

همه همچنان به گوش بودند.هیچ کس اس ام اس بازی نمی کرد! همه موبایل ها یا خاموش بودند یا در وضعیت سایلنت. هیچ کس جلسه رو ترک نکرد. انگار در مورد جلسه ی ما بحث بود، ولی نمیدونیم چرا (؟) همه استقبال کردند.

بحث در مورد جلسه ی ما بود. و مسئول جلسه داشت در رابطه با جلسه صحبت می کرد، مستمعین همه از بچه های خودمون بودند!

همه همچنان حضور داشتند!!

همه یکی یکی حاضر بودند!!!

ای بابا ... صد رحمت به سیب زمینی !

از 17 نفری که بودیم، 10 نفر خودی بودند

مسئول جلسه داره صحبت می کنه در مورد جلسه ی ما (!) از اون 10 نفر خودی 3 نفر حاضر بودند و از هفت نفر جدید، 7 نفر!

البته موضوع کیفیته! اما وقتی ما خودمون دلمون به حال خودمون نمی سوزه، چرا یه استاد وقتش رو حروم کنه برای ما؟

اینجاست که مفهوم آیه 67 سوره مبارکه زخرف خود نمایی می کنه !

بسم الله الرحمن الرحیم ... الاَخِلّاء یَومَئذٍ بَعضُهم لِبَعضٍ عَدو الّا المُتَقین

اگر متقی نیستیم، سیب زمینی نباشیم.

یاحق

خدا خیلی مهربان است. چون او ما را دوست دارد.

خدا خیلی مهربان است. چون وقتی که من و مادر دلمان تنگ است با او صهبت می کنیم. او به حرفهای ما گوش می دهد و هر چه ما از او خاسته ایم به ما داده است.

من و مادر هر شب از او می خاهیم که پدر را برایمان بیاورد. اما مادر می گوید حتمن مصلهتی هست که خدا او را برایمان نمی آورد.

من و مادر زندگی خیلی سختی داریم. من برای اینکه بتوانم برای خودم کتاب و دفتر بخرم و به مادرم کمک کنم هر روز مجبورم که بعد از مدرسه تا هر شب ساعت 12 فال بفروشم. مادرم می گوید خدا خیلی مهربان است. چون به ما کمک می کند.

اون وقتای قدیم من سر چارراهی نزدیک به پاستاران فال می فروختم. اما حالا آن چارراه را خراب کرده اند و من دیگر در آنجا نمی توانم فال بفروشم و باید به اوتوبوس بروم تا در آنجا فال بفروشم. مادرم میگوید خدا خیلی مهربان هست. چون یک سخف بالای سرمان گذاشته است و ما مجبور نیستیم در خیابان در کارتون بخابیم.

در سر کلاس خانم معلم به ما درس می دهد. او به ما از روی کتاب فارسی درس می دهد. ما در یک درس داشتیم : (بابا آب داد.بابا نان داد. بابا انار دارد.) . من هر وخت این درس را میخانم نمی توانم بابا را یادم بیاورم چون من او را ندیده ام. اما هر روز با مادر از خدا می خاهیم که بابا را برایمان بیاورد. چون خدا خیلی مهربان است.

کعبه نزدیک است

سلام بچه ها چند روز دیگه تو دانشگاها قرعه کشی برا حج شروع میشه دعا کنید اسم دوستتاتون در بیاد... اقا سعید مخصوصا شما خیلی بیشتر باید دعا کنید چون پارسال همین مطلبو زدی می گفتی نامردید اگه دعا نکنید... اگه اسممون در نیومد یادمون باشه سوره نباء رو برا سال دیگه بخونیم...جواب میدهکعبه نزدیک است

چه زمستونیه !

عجب سرمای استخون سوزی داره این روزها

اونقدر سرده، که با پالتو و دستکش و کلاه ضخیم هم به سختی میشه توی خیابون قدم زد. اون هم با این خیابون های پر دست انداز ... . اصلا معلوم نیست این شهرداری چی کار می کنه؟! بعضاً اینقدر چاله چوله ها عمیقند که وقتی آب توشون جمع میشه، تا بیاد تبخیر بشه، می گنده؛ حالا فکر کنید راننده ی یه ماشین حواسش نباشه و چرخش بیفته توی اون چاله ... بعدش رو میشه حدس زد؛ اون عابر پیاده که از همون نزدیکیا رد میشه، باید لباس هاش رو که عوض کنه هیچ، حمام هم چاشنیش کنه.

کجا بودیم؟ آها ... هوا رو میگفتیم.

« بسم الله الرحمن الرحیم ... الاَخِلّاء یَومَئذٍ بَعضُهم لِبَعضٍ عَدو الّا المُتَقین » (سوره زخرف، آیه 67)

یه نفر میگفت:« لذت داشتن یه دوست خوب، توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه زیر برفه!. ... درسته که هوا رو گرم نمیکنه، ولی آدمو دلگرم میکنه»

... .