بابا کجاست؟ همین جاست
به نظرتون اين دستاي كوچولو مي تونه براي ما كاري بكنه؟
ولادت حضرت علي اصغر و امام جواد (عليهما سلام) مبارك
تا اینکه اشک آمد و بر گونه اش نشست
آنقدر گریه کرد که افتاد روی میز
مانند یک پرنده ی کوچک دلش شکست
این بار با "ستاره" و "شب" جمله ای بساز
سارا اشاره کرد به آن راه دور دست
- ده سال می شود- پدرم رفته آسمان
خانوم اجازه! رفته ولی برنگشته است!
خانوم خنده ای زد و پرسید دخترم
در جمله های ناقصت اصلا ستاره هست؟
ترسیده بود نمره اش این بار کم شود
خانوم .... شب .... دو مرتبه بالا گرفت دست
خانوم اجازه! صبح و شب ما یکی شده
خانوم اجازه! خانه ی ما بی ستاره است...
مریم سقلاطونی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 10:30 توسط سعید خدامی اشکذری
|

